سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
از چشم مجنون

از چشم مجنون

به نـــــــــــام خــــــــدای مهربون


عجیـــــــــــــــــــب هوای کودکی به سرم زد وقتی خواهر زاده ی کوچولوم


امروز تعریف میکرد که...



خاله دیروز رفتم مدرسه یکم دیر رسیدم بعد دیدم آلاله نشسته جای من


رفتم گفتم اینجا جای منه ها میشه پاشی؟


بعد گفت پا نمیشم


بعد من یکم بلند تر گفتم پاشو اما اونا گوش نکردن


بعد رفتم به خانممون گفتم که این نشسته جای من


خانممون گفت که بلند شه من بشینم سر جام


اما وقتی اومدم باز بلند نشد


این دفعه داد زدم اینجا جای منههههههههههه


اما گوش نکرد


منم از زیر میز رد شدم پاهاشون میخورد بهم


خنده ی حضارکه من وخواهرم باشیم بلندشدبا چنان سوزی تعریف میکردکه هرکی هم


اونجا بودبه بغض کودکانه اش طبیعتا میخندید از شدت محبت


اما تا ما خندیدیم گفت عهههههههه خنده نداره هااا انقدر بد بود همینجوری


پاهاشون میخورد بهم یه وضی


حالا بگذریم از اینکه یه دفعه هم وسط تعریفش به علت خندیدن ما رفت تواتاق


و محکم درو بست وگفت خنده داره؟


اصلا نمیخوام بگم داستان خودمه دلم نمیخواد بگم مامان تو هم نگیااا با هزار منت کشی


برش گردوندیم


ما یکم خودمونو جمع و جور کردیم و ادامه داد...


بعدمن اززیر پاهاشون ردشدم ورفتم رسیدم به جا،که منوهول دادن زمین بعدفاطمه اولیا


برااینکه من بلندنشم نشست روسینم خنده ی حضارکه بلندشداین دفعه بایه بغضی گفت


خنده داره؟انقدررر دلم سوخت نشسته بود روم یه چیزی بود گریم گرفته بود


وما مونده بودیم بخندیم نخندیم که ادامه داد


نشست رو سینم  تا آلاله باز بره سر جای من منم  دست فاطمه اولیا رو گاز گرفتم


این دفعه خنده ی حضار که بلند شد گفت آره آره این قسمتش خنده داره


  (جالبه ظلمی که خودش کرده خنده داره اما ظلمی که بهش شده گریه!!!)خیلی خنده‌دار


وبعدم رو کرد به مامانش و گفت مامان بقیه اشو تو بگو


که در ادامه مثل اینکه خانمشون دعواشون کرده و دعوا ختم به خیر شده ...


[ پنج شنبه 28/2/91 ] [ 1:0 صبح ] [ حماسه مجنون ]
نظرات ( ) |

به نام خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف


خود را در پیچ و خم جاده ی انتظار به امید رهایی گم کرده ایم


که کاش جاده، جاده ی انتظارت باشد نه جاده ی انتظار خیالی مان


دلخوشیم که منتظریم و مومن و مقید و دست کم عاشق شهادت هم


که نباشیم شهدا را دوست داریم...


محبوسیم در زندان گناه


محبوسیم


که اگر تو دعا نکنی،فقط و فقط تو دعا نکنی غرق میشویم...


وگرنه فاتحه مان را مدت ها پیش باید می خواندند ...اما  چه کسی؟...


.


.


.


در رحمتت را باز نمیکنی؟


یا شاید هم باز است و من وما و همه  چشمانمان بسته...


دیروز


دستم نسوخت فکرم سوخت


سوزاندی اش...با تمام وجـــــــــــود


و جایش بر روی دستم هنووووز میسوزد ...


دیشب


دلم نسوخت فکرم سوخت


واینبار هم تو سوزاندی اش وجایش


جایش


جایش بر روی قلبم همه وجودم را میسوووووزاند ...


وتو دیدی اشکی که نم نم ریخت


نم نم که نه شر شر جاری شد ...


تنها همدمم آسمان...آسمان بود که گفت"آرام باش دختر،آرام باش"


وتو دیدی ...


اما چرا سکوت...


هنوز صدای سکوتت آتش به وجودم می زند...


از فاطمه،حماسه،مجنون،توبه نصوح،مرحومه،مظلومه ،...و این همه


ابزارِ ابراز "من"خسته شده ام...


فنامان نمی کنی در خودت...؟!


[ چهارشنبه 27/2/91 ] [ 2:11 عصر ] [ حماسه مجنون ]
نظرات ( ) |

  به نام خدای مهربون


1-بچه که بودم روسری که سر میکردم میکشیدمش تا چشمام بعدم طوری 


گره میزدم که روی خفگی رو کم میکردم هیچ جوری هم حاضر نبودم حتی یه


میلی متر عقب نشینی کنم یادمه یبارم که یکی از خاله هام حرصش در اومد و


گفت اون سریتو یکم بکش عقب کور میشی و حین گفتن دستشو اورد طرفمو


و روسری رو کشید عقب،اخم هامو کردم تو هم و دوباره روسریمو اوردم سرجاش


و حالا گره نزن کی گره بزن


2-بچه که بودم تا قندون رو جلوم نمیذاشتن ابدا چای نمیخوردم عمرا اگه می شد


مثل بچه های دیگه دوتا قند داد به دستم و قانعم کرد


حتی شده بزرگترا رو دوتا قند بدن دستشون حتما باید قندون جلوی من میبود یادمه


یبار پدربزرگم قندون رو برداشت و گفت یعنی چی،بچه انقدر لوس باشه


با یه عصبانیت خاصی با اخم نگاه میکردم به چای واصلا نخوردمش تا مجبور شدن


دوباره قندون رو بذارن جلوم وتا چشمم به قندون افتاد،خندون چای رو خوردم:)


3-مامانم میگه بچه که بودی شب هایی که میدونستی هندونه داریم نصفه شبا


از خواب پا میشدی تا هندونه رو  نمیخوردی نمیخوابیدی،انگار استرس داشتی نکنه


کسی دیگه بخوردش


شایدم میترسیدم تا صبح هندونه فرار کنه!


4-برا اونایی که نگفتم میگم بچه که بودم خیلی برام جوجه میخریدن اگرم


میخواستن به حال جوجه ها رحم کنن و نخرن حسابی گریه میکردم مجبور میشدن...


یه چیزای دوری یادمه که دوتا جوجه میگرفتم یه دستم و دوتا جوجه دست دیگه


طوری که گلوی اینا بین انگشت شصت و اشاره میبود ومیبردمشون حسابی


میگردوندمشون و میاوردم /تا برمیگشتم این طفلی ها خفه شده بودن من که


خیال میکردم خوابن میزدم تو سرشون که پاشو پاشو/یکی از دوستان خواهرم


تعریف میکرد که یبار اومدم خونتون دیدم جوجه هارو با نفت شستی بیچاره ها


خفه شده بودن میخواستم خفه ات کنم ازبس تخس بودی


حالا بگذریم که این طفلی ها را از گلوشون میگرفتم و میبردمشون تو آب یا چاه


در میاوردم که مثلا شسته بشن...


5-یکی از اخلاقای بد بچگیم این بود که وقتی خاله هام میومدن خونمون


شب نشینی همیشه به زور گریه باهاشون میرفتم خونشون نصفه شبا


هم به زور گریه شوهرخاله هام باید میرسوندنم خونمون!!!



________________________


ح.ن:خوب شد بزرگ شدم هااااا،والا آمار خودکشی در جهان بیداد می کرد!!!پوزخند


ح.ن:به قول یه بنده خدایی هی کجایی جوونی که سوسمارم واسه ماشده تیمساریعنی چی؟


ح.ن:اگه یبار دیگه برگردم به اون دوران مطمئن باشین این دفعه


باقدرت تمام همون کارهارو ادامه میدم ازچندنفری هم یه انتقام جانانه میگیرم!!!مشکوکم


مؤدبتبسممؤدب


[ پنج شنبه 14/2/91 ] [ 3:51 صبح ] [ حماسه مجنون ]

به نام خداوند بخشنده ی مهربان...!



آیة الله ابراهیم امینی نقل کرده:یادم است وقتی درهمان سال آخر


بیماری که ایشان وفات یافت،درتابستان دردماوند بود وما در آنجا به


خدمت علامه رسیدیم.به هرحال آن جلسه ای بود،بحثهای مختلفی


شددرحدود یکی دوساعت بودیم،بعدایشان فرمود:میخواهیدتوی این


باغ برویم،بگردیم،خوب حالشان خوب نبود و دیگرنمیتوانستند زیاد راه


بروندوما خواستیم که به ایشان مثلازحمت ندهیم و گفتیم:نه آقا،ما


میرویم میگردیم.البته باغ کوچکی بود،ایشان فرمودند:که نه خیلی


باغ قشنگ وبزرگی است،برویم بگردیم.ما گفتیم :آقاشما بروید درآن


اطاقتان،اطاق آن طرفی بود،یک استراحتی بکنید،بعد از


استراحت می رویم عیب ندارد.عصری می رویم آنجا می گردیم.ما


نشسته بودیم توی اطاق،یک وقت دیدیم که ایشان رفتندبیرون که


خودشان بروند،خانم ایشان از آن طرف ما را صدا زد وگفت:آقا داخل


باغ است و در انتظار شما می باشد.وقتی رفتیم دیدیم که بلی آقا


عصا زنان خودش را به باغ رسانیده است.ما هم دنبالـشان به قدم


زدن ادامه داده و ضمن آنکه زیر بغلشان را گرفتــه بودیم در باغ به


گشت و گذار پرداختیم.ایشان می فرمود که این باغ خیلی باغ بزرگی


است،شاید هم یک جای دیگر باغ می دیده،مدام می فرمود:این باغ


خیلی وسیع،زیبا وبا صفاست در حالی که باغ بسیار کوچک بود.


...........................


جرعه های جانبخش


[ جمعه 8/2/91 ] [ 2:50 صبح ] [ حماسه مجنون ]

    نابرده رنج گنج به من داد فاطمه


                  من مستحق این همه احسان نبوده ام



[ چهارشنبه 6/2/91 ] [ 9:45 عصر ] [ حماسه مجنون ]
نظرات ( ) |

 



یادمه چند سال پیشا یه شب ساعت دو نصفه شب یهو چشمام باز شد اومدم ببندمش دیدم دلتنگم


و مغموم ،پاشدم وضو گرفتم وچادرمو سر کردم و دو رکعت نماز حاجت میخوانم


قربة الی الله...


 ما تا این جمله از دهنمون در اومد وزوز های شیطون هم شروع شد


حس میکردم،


قشنگگگگ میشنیدم که می گفت 


 تو ازین لحظه به بعد بهترینی


تو دیگه با همه ی اطرافیانت فرق داری


تو اصلا برای چی باید با همچین آدمایی زندگی کنی


بابا تو مقامت خیلی بالاتر از این حرفاست ...


منم که زخم خورده بودم ویادمه که خیلی اوقات چون نمیدونستم اینا حرفای آقا شیطونه هست


بخاطر برتر نشدن وبرقراری تساوی با اطرافیان جالب بود


خیلی از وظایف خوبمو رها میکردم اصلا!


یک  آن انگار به خودم بیام گفتم


حرف بیخود نــــــــــــــــزن


فکر رایگان نکن فاطییییییی


مردم جون و روح و جسمشونو وقف خدا میکنن


این همه مدعی نیستن اونوقت تو دو رکعت نماز اونم فقط بخاطر دل ودلتنگیه خودت


اونم فقط محض درددل     با خدا بازم فقط برای شادیه خودت


اونم با این همه حاشیه


کوبیدی به اون کمرت چه خبرتهههه این همه ادعا   ...السلام علیکم و رحمت الله و برکاتهجالب بود


.................................


ح.ن:اینو بگم همین اول که ما نماز شب خون نیستیم که اگه بودیم الان وضعمون این نبود


خوش خیالی نکنید درباره ی ما


ح.ن:دعام کنید


ح.ن:بازم دعام کنید


[ یکشنبه 3/2/91 ] [ 1:12 صبح ] [ حماسه مجنون ]

بنام خدا


 


گوش برای شنیدن است آیا یا برای...؟


بعضی معتقدند گوش برای تخریب شخصیت مردم 


و خوردنِ غیبت و لذت بردن از صداهای حرام ساخته شده


 است،بعضی دیگر براین اعتقادند که گوش محلی است


برای رفت و آمد حرفها از سمت چپ به راست و بلعکس


وخدا از ساختن آن هدف دیگری نداشته است


غافل  از اینکه اگر خدا میخواست خودش بجای گوش


درودروازه ای از سمت چپ به راست میگذاشت تا دیگر برای


عقل و قلب هم مزاحمتی ایجاد نشود  


 آدمی باید با گوش هایش بشنود وبا عقلش خوب ها را جدا کند،


بر قلبش حک وبا وجودش اجرا کند.


[ چهارشنبه 30/1/91 ] [ 11:56 عصر ] [ حماسه مجنون ]

بنام خداوند جان و خرد...



رسول خدا صلی الله علیه وآله  :نگاه به نامحرم تیری زهرآلود ازناحیه ی


شیطان است هر کس به پاس حــــــرمت الهی آن راترک کند،خدا ایمانی


به او میدهد که شیرینی آن را در دل احساس می نماید  .


***///***///***///***///***///******///***///***///***///***///***


عزت در مقابل حقارت و ذلت قرار دارد  .


انسان عزیز در خودعظمت وصلابتی مییابد که موجب می شود حقارت


و پستی را نپذیردوتن به شکست و زبونی ندهد.بزرگترین شکست نیز 


شکست روحی و معنوی است  .چه بسا انسان هایی در جنگ ظاهری


شکست بخورند اما روح بلندشان پیروز و عزیز باقی بماند  .


یکی ازاقسام پستی ها وحقارت آن است که افرادهوس ران وگناهکار


به انسان به چشم ابزارهوس رانی های خود نگاه کنندوبه شخصیت


انسانی وبا کرامت او توجه ننمایند .انسانی که دارای عزت نفس است


این حقارت وپستی را نمیپذیرد وازهمان ابتدای  جوانی به گونه ای در


جامعه ظاهر میشودکه اجازه ی چنین تحقیری را به دیگران نمی دهد .


***///***///***///***///***///******///***///***///***///***///***


[ دوشنبه 28/1/91 ] [ 1:50 عصر ] [ حماسه مجنون ]
درباره وبلاگ

حماسه مجنون[158]
ولعصر که بی عشق تو در خسرانم...
لینک دوستان
<سایـــــــــت قــــــــــــــرآنــــــی
قامــــــــــــــوس قـــــــــــــرآن
صحیفه ی امـــام خمینـــی (ره)
موسسه ی فرهنگی تبیـــــــان
گنــــــــــــــــــاهان کبیـــــــــــره
" چهل روزقُــــــــربــــة الـــی الله "
من حلقـه ام و راه به میخانه ندارم
أنٌ الارض یرثها عبادی الصالحـون
سکــــــــــــــــــوت خیــــــــــس
مــــــــــــــــــاه به سجـــده افتاد
از فــــــرش تا عـــــــــــــــــــرش
به ســـــــــــــــــــــــردی فـــرات
سمت خیــــــــــــــــال دوست
اللهم عجـــــــل لولیــــک الفرج
...بوی هجــــــــــرت می آیـــد...
امــــــــــــــــــــــــــــانتـداران
نسیــــــــــــــــــــــــــم سحــر
سیب دندان زده از دست تو...
شـــــــب هــای عملیــــــــــــات
سبــــــــــــــــــوی معــــــرفـــت
والاترین محبـــــــــوب==خــــــدا
نگارمن که به مکتب نرفت و خط...
پنجره پنجره پنــــــــــجـــــره ها
مـــــــــــــــــــرغ سحـــــــــــر
سنــــجــــــاقــــــــــــــــــــــک
هویــــــــــجـــــــــــــــــــــوری
آخــر دل است ایـــــــــــــــــن...
یـــــــــــــــاسیـــــــــــــــــــــــن
درمسیـــــــرباران هوالمعیــــــن
چتـــــــــــــــــری برای همــــــه
دروازه قـــــبــــــــــــــــــــــــــــر
تعمیرات تخصـــصی انواع پرینتر...
عطــــــــــــــــــــــــر یـــــــــــاس
طرح واژه
من+خدا
دوستدار علمدار
پا توی کفش شهدا
پیوندهای روزانه
موضوعات وب
امکانات وب

بازدید امروز: 19
بازدید دیروز: 119
کل بازدیدها: 25813